زين العابدين شيروانى

560

بستان السياحه ( فارسي )

مىكرد و در مراسم جور و بدعت روز را به شب مىآورد و در دنائت طبع و لئامت مزاج آن شهريار را درجه بلند بود و بر دونان روزكار و لئيمان هر ديار سبقت مىنمود چنانچه سك اصحاب كهف را به استخوانى ننواختى و كربهء ابو هريره را به لقمهء خورسند نساختى و بدينارى پرهيزكارى را خشنود ننمودى و مفلسى را به فلسى دلشاد نفرمودى و بجهة حبّ مال دشمن جان بيچاركان بود و از خون مظلومان و عاجزان زيب خوان مىنمود آخرالامر بديار جزا شتافته زيردستان از جور او نجات يافتند نهم مرنيس الملك بن منادش كويند هشتاد سال زندكانى و حكمرانى كرد آخرالامر روى توجّه بديار نيستى آورد بيت اكر صد سال مانى ور يكى روز * ببايد رفت از اين كاخ دل‌فروز دهم مقنادش بن مرنيس الملك بعد از پدر بر اورنك خسروى نشست و ابواب جور و عدوان بربست و دست عدل و داد بكشاد و مدّت صد و اند سال داد حكومت بداد و عاقبت ماهى حياتش بشست اجل افتاد يازدهم برقوره بن منقادش خسروى پسنديده‌خصال و پادشاهى حميده احوال بود و از طريق عدالت‌كسترى و رعيّت‌پرورى تجاوز نمىنمود و در تاريخ مصر آمده كه در ايّام آن شهريار عمارت مصر و صعيد بكمال رسيد و راهها از فساد مفسدان امن كرديد و جهان بكام دانشمندان كشت وصيت خورسندى ارباب كمال از شرق و غرب دركذشت روزكار از وجود اشرار خالى شد و ايّام تبه‌كاران و بدكاران بسر آمد آن خسرو دانش‌پرور مدّتها بكام دل كذرانيد آخر الأمر از دار فانى بسراى جاودانى خراميد دوازدهم تربيب بن برقوره بموجب وصيّت پدر افسر شاهى بر فرق نهاد بعد از اندك‌زمانى ماهى حياتش به دام اجل افتاد سيزدهم فرسون الملك بن تربيب حسن صورت باحسن سيرت جمع داشت و چند سال لواى اقتدار در آن ديار برافراشت و چون اجل دررسيد بعالم ديكر خراميد چهاردهم صابن بن قبطيم آن پادشاه برادر فرسون الملك بود حكومتش مانند عمر پدر ناپايدار كشت لاجرم به زودى دركذشت پانزدهم مرقونس بن فرسون الملك بعد از عمّ بجاى پدر تمكن يافت و به راه عدل و داد شتافت آن خسرو دانا بر مصالح ملكى و مالى بينا و در امور ملك‌دارى توانا بود و در تعمير بلاد و تكثير عباد سعى بليغ مىنمود در آن ديار امصار بسيار و قناطير بيشمار ساخت و سور متين و قصور دلنشين طرح انداخت و در اواخر عمر خواست ملك شام را ضميمهء ولايت مصر سازد و در اثناى راه پيك اجل آمده صبح عيش او را بشام مبدّل ساخت شانزدهم ايثار الملك بن مرقونس آن شهريار در ملك موروثى مقتدر كشته پايهء قدرش از آباء خويش در كذشته و بعضى بلاد تكرور و سنّار را در حيطهء تصرّف درآورد و رسوم پسنديده و قواعد حميده احداث كرد و هنكام رحلت فرزند خود را خليفه ساخت آنكاه علم عزيمت بصوب آخرت برافراخت هفدهم صباء الملك بن ايثار الملك پادشاهى عارف و بر عواقب امور واقف بود و در علوم غريبه و فنون عجيبه يد و بيضا مىنمود و در تسخير روحانيان كتابى تصنيف كرد و در آن فنّ اهتمام تمام بجاى آورد و بصحبت دانشمندان شعف تمام داشت و از لوازم محبّت و مودّت ايشان دقيقهء فرونمىكذاشت مدّت هفتاد سال سلطنت نمود عاقبت طريق نيستى پيمود هجدهم تدارس بن صباء الملك خسروى عاقل و دانا بود و در زمان او حضرت صالح مبعوث شده به آن حضرت ايمان آورد و بعد از چند سال بعالم جاويد انتقال نمود نوزدهم ماليق الملك بن تدارس پادشاه بىنظير و خديو باتدبير بود و مدّت ده سال من حيث الاستقلال حكومت نمود آنكاه داعى حق را اجابت فرمود بيستم خريتا بن ماليق الملك مدّت پنجاه سال سلطنت راند و دولت و سلطنت را بكمال رساند و چون صداى ارجعى شنيد بديار نيستى روان كرديد بيست و يكم كلكن بن خريتا شهريارى دوست‌نواز دشمن‌كداز بود و در سياست و سطوت كوى سبقت از ملوك روزكار مىربود در تاريخ مصر از آن شهريار داستانها نوشته‌اند بيست و دويم طوطليس بن كلكن آن شهريار خويشتن‌دار و غفلت‌شعار بود و در امور مملكت و مهام رعيّت كمتر اهتمام مىنمود بيست و سيّم جوريا ابن طوطليس بعد از پدر افسر شاهى بر سر نهاد و ابواب عدل و داد بر روى روزكار صغار و كبار بكشاد آن شهريار را فرزند نبود و چون رحلت نمود امناى دولت دختر عمّهء خسرو را تمكين دادند و فرمان لازم الإذعان آن را بر كردن نهادند و چون آن شهريار زن بود و مضمون حديث لن يفلح اللّه قوما امرهم امراة در وى مىنمود لاجرم وليد بن دولع از ملك شام خروج كرده لواى تسخير مصر را برافراخت و اولاد و احفاد بيصر را